تبليغاتX
قندون
 
   
     
 
 
  براي ديدن اين 25 سوال از لينك زير ديدن كنيد
وبلاگه دوستمه
بيست و پنج سوالي كه بايد قبل از ازدواج به آن پاسخ داده شود.

 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  سلام اقایون خانووما یه ایده توپ دارم
هر کس بخواد میتونه تو این وبلاگ مطلب بذاره!یعنی تو قسمته نظرات بگه بعد من واسش یه یوزر محدود میذارم اگه فعالیتش خوب بود محدودیتش کمتر میشه و یه درجه بالا تر میره که هرکدوم خصوصیاتی داره از جمله اینکه توی سوده بازدید تبلیغات شریک میشه و یا اکانت مجانی میگیره وچنتا سورپریزه دیگه که بعدا میگم

هرکی خواست همکاری کنه مشخصاتشو از قبیله  "نام اصلی" "نام کاربری" "ایمیل" "پسوورد" تو قسمته نظرات بذاره تا یکی از نویسنده های این وبلاگ شه(البته به صورت خصوصي)

خوب اولین نفر کیه؟
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
   

 

بچه های دانشگاه علمی کاربردی آب و برق واحد شیراز به خونه جدیدتون خوش اومدین

 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  ببخشيد اين پستو بايد زودتر ميذاشتم
اما به هر حال عيدتون مبارك ايشالا كه تا الان بهتون خوش گذشته باشه
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  انواع داداش برای دخترا
۱-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!
2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره
3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف من
ه 4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه
5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه
6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)

 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
 

دختر 22 ساله: او يك شاهزاده در قصر را مي خواهد. دخـتـر در ايـن سـن ممكن است مدعي آن گردد كه واقع بين ميباشد و دنيا را از ميان عينك رنگـين مشاهده نميكند. امـا او هيچگاه اقرار به آرزوي داشتن يك مرد ايده آل نـخواهـد كـرد. آن مـرد بايد خوش قيافـه، جذاب و مشهور باشد. او بايد پولدار باشد نه زياد پولدار اما هميشه در حسابش پول به اندازه كـافي داشته باشد. البته او بايد سخاوتمند باشد تـا پولهايش را بـراي همسـرش خـرج كند. او بايد زرنـگ و با هوش بـاشـد كـه بـراي بـرخي دخـتران با اهميت تر از خوش قيافه بودن ميباشد. او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله: تنها يك مرد خوب را مي خواهد. او بـالاخره عيـنك رنگارنگ خود را كنار نهاده و خود را از توهمات و خيالپردازيهاي رمانتيك خلاصي بخشيده است. بـنابراين مرد مطلوب وي نيازي ندارد يك قهرمان باشد- او بايد خـوش قيـافـه، داراي رفـتـار شـايـسته، شغل با درآمد مكفي، يك ماشين خوب، يك خانه خوب و يك حساب بانـك خـوب باشـد. همچنين آن مرد بايد كيسه خريد را نيز از سوپر ماركت حمل كند، غـذاهـايـي كـه دخـتـر درست ميكند را دوست داشته باشد، به جوكهايش بخندد،تاريخهاي پر اهميت را بخاطر بسپـارد: مانند روز تـولد مـادر دختر و حـداقـل هفته اي يكبار ابراز محبت كند: همان مرد خانواده دوست مهربان.

دختر42 ساله: تنها يك مرد را مي خواهد. يـك مـرد مـعمولي كه ستاره سينما نبوده و مي تـواند جاي داشتن عضلات قوي در بدنش حتي شكم هـم داشـته باشد. الـبـتـه در صورتي كه لباسش آن را كاملا بپوشاند. سر فاقد مو نيز زياد نفـرت انـگيـز نـخـواهـد بود. كـافي اسـت آخـر هفـته صـورت خـود را اصـلاح كنـد و آنقدر نيرو داشته باشد تا بتواند در كارهاي منزل كمك كند و به جوكـهايش نيز بخندد و سرش را بـه نشانه گوش دادن تكان دهد، او را ماهي يكبار از خانه بيرون ببرد، او را تا سوپرماركت برده و بـاز گرداند و تا تمام بدن خانم در ماشين قرار نگرفته حركت نكند.

دختر 52 ساله: او مي خواهد...خوب دختر تنها با آن مرد زندگي مي كنـد. چقدر خوب اسـت اگـر آن مـرد هنـوز اسـم او را بـخاطـر داشتـه بـاشد و فـراموش نكــند كه آخر هفته صورتش را اصلاح كند، بعضي اوقـات بـه سلـماني بـرود، لبـاس زيـر و جـورابهـاي خــود را گـهگاهـي عـوض كنـد، زيـاد پـول قرض نگيرد، در اماكن عمومي مراقب رفتار خود باشـد، زماني كه با فردي صحبت مي كند خوابش نبرد... در اين سن دختر انتظار زيادي ندارد او تنها خواستار حداقل مي باشد.

دختر 62 ساله: مردي را ميخواهد كـه زيـاد مزاحمش نگردد. آن دختر بايد خيلي خوش شانس باشد تا مرد آنقدر ترسناك نباشد تا نوه هايش بـا ديـدنـش بـه گـريه بـيافتند و يا هنوز بخاطر داشته باشد كه توالت در كجا قرار دارد، دندانهاي مصنوعيش كجا هستـنـد، اكنون چه ماهي از سال ميباشد، زماني كه ميخنند به چه چيزي دارد ميخـنـدد و يا اين زن كه با او زندگي ميكند كيست؟! زن ميخواهد مرد آنقدر توانا باشد كه بـدون كـمك وي صبـح از خواب بـيـدار شـده و لبـاس مـناسب به تن كند. بزرگترين آرزوي وي آن است كه نگهداري مرد زياد پر هزينه نبوده و يا جايي را بتواند در خـانـه بيابد كه صداي خرناسهاي مرد به گوشش نرسد.

دختر 72 ساله: خوب بعضي دخترهـا تا ايـن سـن هـم عمر مي كنند اما مردان چطور؟ آيا مطمئن هستيد او هنوز نفس مي كشد؟!
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
   

سالگرد ازدواج
1) زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.

2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
*****
روز زن

1)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه

2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
*******
روز مرد

1) زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.

2) مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)
*****
40 روز بعد از تولد بچه

1) زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)

2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است)
******
40 سال بعد

1)زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم

2)مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم
******
2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم

2) مرد: گشنمه
*****
وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!

2) مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید
*****
اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت )))

2)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:
اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"
اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"
اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"
اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"
اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!
ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
 

بوی ترشی میاد

دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب

گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم

سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته

مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن

گفت دختر:مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بریک پسر مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری ، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله

بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود

بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم

بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو

گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر

خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز مادر را زدی!

 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  1- با داشتن دماغي تير كموني يا عقابي متاليك به جراح مراجه نكنند!
2- با ديدن يكي از خودشون خوش تيپ‌تر، ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نكنند!
3- با داشتن قدي كوتاه كفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نكنند!
4- روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند!
5- روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند!
6- از مهموني و عروسي و براي هم خالي نبندند و با خالي‌بندي لايه اوزون رو جر ندهند!
7- با يه دماغ عمل كرده احساس خوشگلي نكنند و فكر نكنند كه مادر زادي همينجوري بودن!
8- مطالب چرت و پرت اين قسمت رو بخونند و از عصبانيت سكته نكنند!
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  1= با خانومت داری از یه مغازه لباس فروشی دیدن می کنی و ایشون از یه لباس 250000 تومنی خوشش میاد:

الف- زود با هم میرین تو مغازه و تمام حقوق یه ماهتو دو دستی تقدیم صاحب مغازه می کنی و تا آخر اون ماه غذاهای طبیعی از قبیل باد و نور و هوا و ... می خورین!
ب- تا خانوم میاد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علی چپ میزنی انگار نه انگار که با تو بوده ! یه جوری مثل برق و باد از اونجا دورش میکنی و تا اون لباس از مد نیفتاده به اون منطقه بر نمیگردی!

2= با خانومت داری میری رستوران, موقعی که به رستوران می رسید:
الف- مثل زن ذلیلا میری جلو و دو دستی درو براش باز میکنی که احتمالاً اونایی که از اونجا رد میشن فکر میکنن جنابعالی پادو تشریف دارید!
ب- بهش دستور میدی هر چه زودتر درو باز کنه ! 

3= خونتون مهمون دارید:
الف- زود پا میشی و واسه خنده مهمونا هم که شده مثل دست و پا چلفتی ها واسشون چایی میریزی و میاری.
ب- با قیافه کاملاًجدی و مردانه(جنم دار) اشاره میکنی خانومت هر چه زودتر واسه شما و مهمونا چایی بیاره.

4= یه روز تعطیل باحال:
الف- با همسرت میری بیرون و اون روز مثل علاف ها تو خیابون ول میگردید! و شب گرسنه و تشنه میاین خونه و یه چیز حاضری میخورین تا صبح کله سحر برید سر کار!
ب- بدون توجه به همسرت شب قبل از روز تعطیل, با دوستات قرار میزاری تا فردا برید گردش و کلی حال کنید و بعد از ظهرشم برید استخر و اگه زنت هم زیاد حرف زد فوری می فرستیش خونه مامانش اینا!

5= خانومت رفته عروسی و تو با دوستات تو خونت جمع شدید که یه دفعه خانومت مثل جن بسم الله ضاهر میشه:
الف- یهویی خودتو گم میکنی و به دوستات میگی اصلا ًنخندن و زود میری پیش خانومت و التماس میکنی آبروتو جلو دوستات نبره!
ب- اصلاً انگار نه انگار خانومت اومده. با دوستاتون میگید و میخندید و خانومت حتی جرأت نمیکنه بیاد سلام کن

6= داری تو تراس سیگار میکشی که ییهو خانومت سر میرسه:
الف- خودتو گم میکنی و نمیدونی چیکار کنی. شایدم سیگارو قورت بدی! اونوقت باید پول 100 باکس سیگار رو بدی واسه دوا درمون!
ب- برمیگردی و با قیافه حق به جانب به خانومت دستور میدی یه لیوان چایی واست بیاره(چایی بعد از سیگار خیلی فاز میده!)

7= امروز قراره مادر زنت با شصتاد تا از فامیلاش مثل قوم تاتار حمله کنن خونتون واسه ناهار:
الف- اون روزو مرخصی میگیری و همش تو خونه میمونی و به همسرت کمک میکنی تا مادر زن و قومش بیان واسه قتل و غارت و چپاول...
ب- ساعت 2 اون روز که خانومت زنگ زد : کجا موندی؟ بهش میگی امروز سرت شلوغه و رییس گفته باید امشب تا ساعت 11 اضافه کار بمونی وگرنه اخراجی!!!

8= تو شرکت نشستی و داری با منشی خوشگلت گل میگی و گل میشنوی که یهو خانومت بدون در زدن وارد اتاقت میشه:
الف- جلو منشیه به تته پته میفتی و رنگت مثل چغندر سرخ میشه
ب- خانومتو از اتاق میفرستی بیرون و بهش گوشزد میکنی وقتی میخواد بیاد تو باید در بزنه (اصل اول تمدن!)
  
9= ساعت 2.30 نصفه شب صدای بچه 4 ماهتون از خواب بیدارت میکنه و پی میبری که آقا پسر گلت دسته گل به آب داده:
الف- زود پا میشی و در یک حرکت برق آسا بچه رو عوض میکنی طوری که خانم محترمت اصلاً نفهمه و خواب شیرینش قطع نشه و  تا صبح بوی خوب آقا پسر تو مشامت بمونه!
ب- هماهنگ با بچه شروع میکنی به داد زدن و این کارو اینقدر ادامه میدی تا بالاخره خانومت بیدار بشه و همه کارا رو انجام بده، چون هر چی باشه اونه که بچه رو به دنیا آورده و خودشم مسئول خرابکاری هاشه!!!!!

 
توضیحات: برای هر پاسخ الف 0 امتیاز و برای هر پاسخ درست (ب) 2 امتیاز در نظر بگیر.
اگه امتیازت 15 به بالا بود:
آقا تبریک میگم! شما یه مرد نمونه هستی. در عین حال انسانی فهیم ، منطقی ، تابع نظم، با کمالات، شریف و خانواده دوست هستی! همسرت بهت افتخار میکنه!!
ایول بابا تو دیگه کی هستی! تو تمام مراحل زندگیت موفق هستی!

اگه امتیازت بین 15-5 بود:
شما مردی هستی که یه کم به همسرت رو میدی .در عین حال مرد چندان موفقی نیستی و تزلزل شخصیت داری! دلیلش هم گوش کردن به حرف همسرته ! باید به خودت بیای و شکوه و اقتدار یه مردو به خاطر بیاری !اگه امتیازت کمتر از 5 بود:


خاک بر سرت! آخه به تو هم میگن مرد؟!؟! آبروی هر چی مرده بردی... مرده! جسد..خجالت نمیکشی نشستی اینجا واسه من تست هم میدی؟!؟!؟

 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  داشتم وبگردي ميكردم به يه چيز برخوردم حالمو گرفت من نتونستم جوابشو بدم پسرا به پا خيزيد كه جنگه من از تمامه داوطلبان دعوت ميكنم بيان جوابشونو بدن ببينين پشته سرمون چي ميگن اين شعرو يه دختر سروده به جمله ي اخرشم توجه كنيد
ما ازين جنگ به سر بلندي بيرون ميايم
اينم اون شعري كه دختره گفته

پسرا ژل می زنن به اون موهاشون.............عینک می زنن به اون چشاشون

اوا خاک بر سرشون

کروات می زنن اون خوشگلاشون................واسه دوست دختراشون

اوا خاک بر سرشون

کلاستور می زنن زیر بغلاشون..............یه کت می پوشن قد باباشون

اوا خاک بر سرشون

یه جفت کفش می پوشن زشته براشون..........یهو ریش می ذارن نوک چونه هاشون

اوا خاک بر سرشون

خانم های عزیز بقیشو اگه تونستید شما ادامه بدید
اقايون خدا با ماست


 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  امروز یه کم دلم گرفته حوصله ی طنز ندارم شما هم منو ببخشین
گفتم یه کم عاشقانه بنویسم

قرار بود نامه ام رنگ ((درد)) نگیرد که گرفت…
قرار بود نامه ام رنگ ((گلایه)) نگیرد که گرفت…
کسی نیست بگوید به جای نوشتن نامه:
عاشق باش…
عزیز دلم:
عزیز دلم:
منتظر آن دمم که نگاهم کنی
منتظر آن دمم که نگاهم کنی
و
ثانیه ها به احترام نگاهت بایستند لااقل
و سال دل تحویل شود و مردمان بخندند و کودکان معصوم فقر
لباس عافیت بپوشند و (ناجوانمرد از شرم بمیرد)…
عزیز دلم:
کودکان معصوم فقر …
بگذار بنویسم به یک بار نوشتنش که می ارزد.
من هیچ وقت به وعده هایم وفادار نبوده ام می دانم.
یا یاریم کن که برای تو باشم …
یا برای همیشه نامم را از دفتر مدعیان عشقت خط بزن.
((((((همین))))))
((ببخش ))
دوباره تند رفتم…
دوباره تند رفتم…
تند رفتم…
عزیز دلم :
از نو می نویسم…
سلام
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.

او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم‎ . "
حدود يك هفته بعد‎ ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."

او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده‎ . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود‎. با عشق ، مامان
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  دوستان یه لطفی کنین تو خبر نامه عضو شید همین بغل سمت چپ
دوستانی که عضو شن مطالبه جالبی واسشون فرستاده میشه
پس همین الان عضو شید
ممنون
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  سلام دوستانه گلم
فک کنم میخوام با کمک شما یه یه کاره جدید انجام بدم البته من تنها نیستم من و دوستانم
ما یه تیمه 5 نفره هستیم که هارمونی خوندیم و هرکدوممون یه ساز میزنیم من اینجا از تمامه شاعرانه جوان دعوت به همکاری میکنم که شعراشونو واسه ما بنویسن ما روی شعراشون کار میکنیم و هر کدوم که قابلیتشو داشت واسش یه موزیک میسازیم مرحله ی بد اینه که اهنگارو واسه خواننده ها به فروش میزاریم اگه فروش رفت سهمه شاعرو پرداخت میکنیم اینجوری هم شما درامد دارین و هم ما و هم شما شناخته میشین و هم ما! در ضمن اینم بگم که ما یه گروهه کاملا حرفه ای هستیم و خیلی از کارامون خونده شده اگه خواستین اهنگامونو واسه دانلود میزارم راستی اینم بگم اول تو نظرات بگین بعدش ما واسه دزدیده نشدنه شعراتون راحل میدیم و شما با خیاله راحت استارتو بزنید اولین قدمو شما بردارید بسم الله...
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  بعضي از دوستان لطفشون زيادي نثار حاله ما ميشه
باب نوكرتم اگه ميخواي از شعر مردم ايده بگيري بگير اما نه به اين غلظت!!!


امروز كه محتاجه توام جاي تو خاليست...................................فردا كه ميايي به سراغم نفسي نيست
اما اين دل كه راضي نيست
ولي هيچ خيالي نيست!
...

تازه بقيشو ننوشتم كلا فكر كنم واسه خودتون صاحبه سبك شدين اقا اميد ناراحت نشو عزيز اصلا من شعرتو واسه هديه نت نويسي ميكنم بعد دو دستي تقديم ميكنم
اما قبلش ازت قول ميگيرم كه استعدادتو تو يه راهه ديگه خرج كني حيفه به خدا!
ببخشيد اگه خيلي ركم
دوستان نظرتون رو در مورد حرفام بگيد ممنون ميشم
و ديگر هيچ...
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  این هم اولین کمیکی که گفته بودم میزارم لطفا نظراتتون رو بفرمایین:
40سال بعد را تصور كنيد. ايران و جام جهاني را. مرحوم عادل فردوسي پور بنيانگذار برنامه نود عكسش بر ديواري
قاب شده است كه در دو سوي آن دو چهره شاخص فوتبال 40 سال پيش قرار داشتند. زير اين قاب عكس ، نواده عادل فردوسي پور سري جديد برنامه را اجرا مي كند. علي آقاي پروين سلطان فوتبال ايران دوباره به زمين بازگشته و .... بقيه ماجرا را ببينيد

كاري از بزرگمهرحسين پور
 
برای دیدن این کمیک لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنی 
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید ادامه مطلب ... | 
 
 
  اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .
اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .
حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.
ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:
- سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد
- حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.
- سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.
- سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).
- ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره .
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...

حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!


آی ملت این نوشته به خدا طنزه ها!!!
لازم به ذکر هست که بگم خیلی چاکریم س...جون(میلا)
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  عتراض دانشجو : بايكوت
شماره دانشجويي : مدرك جرم
اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم
روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته
دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد
دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد
آينده تحصيل كرده : دست فروش
كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار
رئيس دانشگاه : مرد نامرد
تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج
استاد راهنما : گمشده
به دنبال سرويس : دونده
آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي
ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان
دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده
بوفه دانشگاه : غارتگران
سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ
 
اميد به بهبود اوضاع : توهم
غذاي امروز : سلف self
گردهمايي استادان : دسيسه
كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان
پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه
ژتون فروشي : آژانس شيشه اي
علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان
رئيس دانشكده : سناتور
التماس براي نمره : اشك كوسه
امور دانشجويان : سايه شوگان
سوار شدن به اتوبوس : يورش
نماينده كلاس : بهترين فرد بد
ترم آخر : بوي خوش زندگي

پايان نامه : زندگي ديگر هيچ
سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش
دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس
ثبت نام ترم جديد : ده فرمان
دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان
خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست
دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار
دانشجوي اد بيات : نان و شعر
وام تحصيلي : جهيزيه رباب
خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك
خانواده دانشجويان : بينوايان
دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند
دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام
دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان
انتخاب درس افتاده : زخم كهنه
استاد دانشگاه : يك گروه خشن
اولين امتحان : اولين خون
شب امتحان : امشب اشكي ميريز
 
مراقبين امتحان : سايه عقاب
شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست

تقلب : عمليات سري
تدريس در دانشگاه : تجارت
روز دريافت كارنامه : روز واقعه
تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي
-
دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد
مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت
انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول
وعده رئيس دانشگاه : بلوف
تصويه حساب : خط پايان
شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر

عمر دانشجو : بر باد رفته
 
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »
رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.
صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»
مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232 عدد است. و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»
رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»
راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.
راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .
پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.
و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.
.
.
.
.
.
.
.
.....اما من نمي تونم بگم اون چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .
ای ول فقط به من فحش ندي د؛ خودمم دارم دنبال اون احمقي كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بذارم.
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
 

آموزش جواد شدن...

1 - يك عدد پيكان 57 مدل جوادي با رنگ سبز يا نارنجي با لاستيك دور سفيد
2 - نوشتن نام تايتانيك بر روي شيشه ي عقب و آرم پرنسس بر روي درها
3 - آهنگ دوبس دوبس با صداي بلند در ماشين
4 - دوتا بلندگوي اضافه در ماشين
5 - نوشتن ،عبارت چون كه تكي .... با نمكي روي گوشه ي شيشه ي عقب
6 - پاتوق ها : چمن هاي پارك بوستان سعدي و شهربازي
7 - پاتوق اينترنتي :Yhaoo Messenger!
8 - تكه كلام ها :كوچيكيتيم ، كرتيم ، زت زياد
9 - ژل به مقدار زياد و مدل ميكروبي و خروسي توصيه مي گردد
10 - ماشين مورد علاقه: پيكان آردي
11 - گوش دادن به آهنگ هاي جواد يساري
12 - پوشيدن شلوار 6 جيب و كاپشن چرمي

(واسه جواد شدن 2 تا راه کوچولو دیگه هم هست ..
که اونجوری میشی جواد 5 ستاره .. رنکینگ ماکسیموم می شی
1- پوشیدن لباس های " رکابی " تنگ مشکی با عکس بروسلی یا ریوالدو .. در حالی که موهای بدن کاملا نمایان باشد ..
2- پوشیدن شلوار های کردی با عکس های عقاب یا شمشیر و..
دوستان عزیز واسه اینکه بعد از جواد شدن با مشکلی برنخورند پس از جواد شدن خود را یک بار ری استارت کنند ..
در هنگام بروز مشکل آنرا با ما در میان بگذارید تا در نسخه های بعدی مشکل را حل کنیم .. موفق باشید ..)

مثل همیشه میلا جون حال دادن
این نوشته ی قرمز رنگ بالا رو اقا میلا زحمتشو کشیدن


شما الان ديگه يك جواته كامل هستيد

تبريك ميگم

 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  باعرض معذرت از دختر پسراي ايروني اين مطلب قصد توهين به هيچ شخص يا اشخاصي را ندارد (طنز)
1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند
2- اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!
3- يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه
4- يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
6- دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن
8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.
9- دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.
10- دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!
11- دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!
12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.
13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.
14- دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن
15- دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا
16- اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!
17- يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.
18- پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!
19- يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!
20- يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
21- اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!
22- دختر ترشيده ميشه اما پسر بلعکس رسيده تر ميشه نه!!!!
23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باحال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  فرق حمام کردن آقايون و خانمها
يك دختر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره
۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه
۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي
۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته
۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده
۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه
۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه
۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه
ساعت ۸ شب

يك پسر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق
۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه
۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش
۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره
۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا
۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده
۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش
۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه
۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه
ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  تاحالا شده در شیشهء استون رو با دندون باز کنید ؟ ‏
براتون پیش اومده که تو تاریکی به جای خمیر دندون کرم نرم کننده رو مسواکتون بمالین ؟ ‏
تا حالا شده بخواین یه آدامس رو از پاشنهء کفشتون جدا کنین در حالی که دم در مهمونی هستین و خیلی هم عجله دارین ، از لبهء جوب کمک می گیرین و همون موقع پاشنهء کذایی از جا کنده بشه ؟ ‏
اتفاق افتاده که بخواین شمارهء خونهء دوستی رو بگیرین و از حواس پرتی شمارهء دوست دیگری رو بگیرین که همیشه از بی معرفتی شما می ناله و تهدیدتون کرده که تا زنگ نزنین دیگه بهتون زنگ نمی زنه و سراغ اون یکی رو از این یکی بخواین ؟ پیش اومده که دو نسخه پلات از یک نقشه بگیرین ، در حالی که دو ساعت تو پلاتی نشسته بودین و متوجه شدین که اولی اشتباه پلات گرفته شده . ‏
بعد میاین خونه و نقشه ها رو باز می کنین و در کمال خونسردی نقشهء اشتباه رو پاره می کنید و بعد می فهمید که اونی که پاره کردین نقشهء درست بوده و این یکی که جلوتونه اون عوضی است ؟ اتفاق افتاده که نصف شب برین سر یخچال ، در حالیکه از مهمونی بر می گردین و ترجیح می دین هیچ کس شما رو اون موقع نبینه ، تشنه اید و بطری آب رو یه هوا سر می کشین بعد از مزهء او.آر.اس به خودتون میاین و یادتون میاد که ظهر یک نفر تو خونه گلاب به روتون بوده و مامان براش اینو درست کرده ؟ شده که با اعتماد به نفس تمام برای دوستی راجع به فیلم خوبی حرف بزنید که فلانی توش بازی کرده و داستان فلان بوده و ... ‏
بعد دوستتان با تمسخر بگه که هنر پیشه اش فلانی نبوده بلکه یکی دیگه بوده ؟ شده که تولد دوستتون رو یک هفته بعد بهش تبریک بگین در حالی که فکر می کردین دارین سورپرایزش می کنین و اون هم بعد از روز تولدش با خودش قرار گذاشته که دیگه بعد از چهار سال پیاپی فراموشی شما باهاتون قطع ارتباط کنه ؟براتون اتفاق افتاده که بخواین رویکی از نقاشی های پاستلی که یک ماه روش کار کردین فیکساتیو بزنین و بعد اشتباهی اسپری رنگ سفید رو روش خالی کنید ؟ ‏
تا حالا شده تواینترنت یکی بهتون پی ام بزنه و کلی حال و احوال کنه و شما رو به خوبی بشناسه ، بعد شما تمام مدتی که دارین باهاش چت می کنین مشغول گشتن تو پروفایل طرف و ارکات و اینور و اونورین و ندونین که این دوست کیه ؟ پیش اومده براتون که برای چند تا آدم بلیط کنسرت بگیرین ، همهء بلیط ها دست شما باشه و یک ربع قبل از شروع برنامه باهاشون قرار بذارین و وقتی همه جمع شدن بفهمین که دو سانس پشت سر هم اجرا بوده و شما بلیط سانس قبل رو داشتین در حالی که برای سانس دوم اومدین ؟ شده که سی دی یک پروژه رو به کارفرما تحویل بدین در حالی که یک هفته از موعدش گذشته و بعد که به خونه برسین ببینین سی دی اصلی روی میزتونه و اونی که به کارفرما دادین یک سری عکس خاله خانباجی و تفریحات فامیل و سیزده به در و اینها بوده ؟ ‏
پیش اومده وقتی از یک قرار رمانتیک به خونه بر می گردین و تو آئینه خودتونو نگاه کنین و ببینین که فراموش کردین یکی از چشمهاتونو آرایش کنین و خط چشم و ریمل بکشین در حالی که در تمام طول قرار رمانتیک با خودتون می گفتین که طرف چقدر به چشمهای من نگاه می کنه ؟ تا حالا شده خانم همسایه تون که همیشه از خانمی شما تعریف می کنه و هر جور شده می خواد شوهرتون بده بی هوا بیاد خونه ء شما و شما رو بالای نردبام و دریل به دست ببینه ؟ ‏
پیش اومده که کرایهء تاکسی رو همون اول حساب کرده باشین و بقیهء پول همچنان تو دستتون باشه و وقتی می خواهید پیاده بشین دوباره همون پول رو به راننده بدین و راننده هم که یکی از این پشت مو بلندهای جوونه برگرده و با نیش باز بهتون لبخند بزنه و فکر کنه که دارین بهش نخ می دین ؟
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  - چشماشون بیشتر از عقلشون کار میکنه .
2- تا یه دختر میبینن مثل جوجه راه می افتن دنبالش .
3- چشمک جزو تیک عصبیشونه .
4- اصولأ هفته ای یکبار شکست عشقی میخورن .
5- اگه یه روز متلک نگن زبونشون میخ درمیاره .
6- دوستت دارم ، جزو حرفهای روزمرشونه .
7- زبان باز ترین و پاچه خوارترین موجودات روی زمین هستن .
8- میخوان دختره فقط مال خودشون باشه ولی خودشون مال همه ....
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  پسر مامانی
او احتمالا با مادرش زندگی میکند و یا آپارتمانی گرفته که بـه او خـیـلـی نـزدیک باشد تا بتواند برای صرف چای به او سری بزند (البته هر شب).
طــرز لــبـاس پوشیدن را مادر برای او مشخص میکند و عکس او بر تـمام دیوارهای خانه به چشم می خورد. او بـاید نهـار روزهای جمـعه را با مادر خود صرف کند وهمیشه چند بسته غذای آماده در یخچال او هست که دست پخت مادرش می باشد. چرا باید از او دوری کنید: شما هیچ وقت نمی توانید با مادر او کنار بیایید. اگر این مرد عاشق و شیفته شما هم باشد، باز هم همیشه طرف مادرش را می گیرد. چگونه از شر او خلاص شوید: به او بگویید که مادرش را دوست ندارید.
بدن ساز
او مردی است که هرجایی را که پیدا کرده، یکی از عکس های خودش را چسبانده و آپارتمانش را تبدیل به یک باشگاه بدن سازی کرده (هر چند عضو یکی از لوکس ترین باشگاههای شهر هم هست).
او خانه خود را به تمام ابزارها و وسایل سرگرمی مجهز نموده است. چرا باید از او دوری کنید: شما هیچ وقت نمی توانید او را ببینید، زیرا او تمام وقت خود را در باشگاه می گذراند. او مدت زمان بسیاری را نیز در حمام به سر می برد، و همیشه در پی جمع کردن نشان های افتخار است، درست مثل آن یکی که روی بازویش به چشم می خورد. چگونه از شر او خلاص شوید: به او بگویید که به خاطر شما از رفتن به باشگاه صرفنظر کند.
خانم باز
او با شما مثل یک پرنسس برخورد می کند و یک معشوق بی نظیر است. خوش لباس بوده و تنها برای جلب نظر خانم ها به بیرون می رود و در این کار موفق است. (او تقریبا به هر خانمی که می رسد، ارتباط برقرار می کند.)
با این همه خانم که اطراف او را پر می کنند، شاید به خاطر آوردن نام شما هم برایش کمی مشکل است. چرا باید از او دوری کنید: بهانه های او غیرقابل قبول هستند، هیچ گاه نمی توانید با او تماس برقرار کنید زیرا تماس ها و پیغام های تلفنی او بیش از اندازه زیاد هستند. چگونه می توانید از شر او خلاص شوید: به او بگویید "اخلاق من کمی مردانه است.
معتاد به کار
این مرد خیلی جاها می رود ولی آیا شما را نیز به همراه خود می برد؟ او فرد شیکپوشی است، ظاهری زیبا دارد و غذای خود را در بهترین رستورانها میل می کند، اما همیشه کارش نسبت به همه چیز ارجعیت دارد. چرا باید از او دوری کنید: برای دیدن او باید وقت ملا قات بگیرید. شاید شما را به مهمانی های بی نظیری ببرد، اما زمانی که مسئله کاری به میان می آید شما را با غریبه ها تنها می گذارد. چگونه از شر او خلاص شوید: به او بگویید "من می خوام یکسال مرخصی بگیرم و شروع کنم به سفر کردن به نقاط مختلف. آیا تو با من می آیی؟"
مدرس کالج
او احتمالا چند سال از شما بزرگتر است، دنیا دیده بوده و به شما نمره های خوبی میدهد. چرا باید از او دوری کنید: اگر کسی متوجه این ارتباط شود، نه تنها تصور می کند که شما این کار را فقط برای گرفتن نمره های بهتر انجام می دهید، بلکه ممکن است او شغل خود را نیز از دست داده و از سمت استادی بر کنار شود. چگونه از شر او خلاص شوید: به او بگویید که یک فرد ناشناس شما را تهدید کرده و قصد دارد تا گزارش شما را به مدیریت ارجاع دهد. البته در کلیه موارد استثنا هم وجود دارد. مثلا اگر یک "بدن ساز" همان اندازه که به بدن خود توجه می کند به شما نیز اهمیت بدهد، می توانید رابطه خوبی را با هم داشته باشید. (البته تا زمانی که بتوانید از پس خانم هایی که به او چشم داشت دارند، بر بیایید.) اگر خود شما نیز جزء افراد پر کار هستید و به دنبال هیچ گونه تغییر و تحولی در زندگی خود نمی گردید، می توانید با فردی که مشابه خودتان است، ارتباط برقرار کنید.
از این طریق می توانید در کنار هم باشید و توجه بیشتری نسبت به کارتان داشته باشید و زمان بی کاریتان را نیز در کنار هم سپری می کنید. اگر مادر "پسر مامانی" نسبت به شما علاقه پیدا کند و پسرش هم به همان اندازه به شما توجه داشته باشد خوب شاید... بتوانید رابطه خوبی داشته باشید. لازم به ذکر است که این تیپ مردها به هیچ وجه قابل تغییر نمی باشند پس بهتر است زمان و انرژی خود را بیهوده تلف نکنید. بهترین راهی که می تواند شما را از ادامه ارتباط با یک چنین افرادی نجات دهد، صداقت است. به "پسر مامانی" بگویید که بیش از اندازه نسبت به مادر خود توجه میکند. به مردی که همیشه به دنبال خانم ها است، بگویید که شما می خواهید در زندگی خود تنها کسی را داشته باشید که او نیز فقط شما را داشته باشد.
البته آنها به ندرت روش زندگی خود را عوض می کنند، اما با این کار شما حداقل آنها را از دلیل خود برای عدم علاقه به ادامه ارتباط آگاه کرده اید.
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشترک گرامی دسترسی شما به اين سايت مقدور نمی باشد".
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره.
يه پسر خوب هميشه چشم به آسفالت از خونه ميره بيرون و چشم به آسفالت هم به خونه برميگرده (البته اگه برگرده).
يه پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت ميدوزد.
يه پسر خوب روزی ۱۰بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسايه که تصادفا دختردم بخت دارند رانميکند.
يه پسر خوب با شنيدن اسم جنيفر لوپز.نيکل کيدمن....و امثالهم استغفرالله جاری ميکنه.
يه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته.
يه پسر خوب تنهايی ميره سينما و برميگرده.
يه پسر خوب تو خيابون بزرگتری که ميبينه سلام ميکنه.
يه پسر خوب عمل خلاف شرعِ وبلاگ نويسی رو مرتکب نميشه.
يه پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نميکند .
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع ۳ متری هيچ خانمی نميشينه.
يه پسر خوب وقت برگشت به خونه ماشينش بوی ادکلن زنونه نميده.
يه پسر خوب که چيپس نمی گيره ببره خونه.
يه پسر خوب هيچ وقت پای تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کی ميای" "کجا""ديرنکنی يا".
يه پسر خوب وقتی مياد خونه قرمزی رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه.
يه پسر خوب تا زمانی که يک خانم محترم کنارش نشسته با سرعت بالای۱۰ کيلومتر در سال حرکت نميکند .
يه پسر خوب زمانی که کسی ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از ۱ به ۴ ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند.
يه پسر خوب زمانی که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آيد.
يه پسر خوب که پرايد سوار ميشود روی زانتيا همسايه با سوئيچ ماشين نقاشی نميکشد .
يه پسر خوب زمانی که تصادف ميکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمي آورد .
يه پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به خانه از راهداری و شهرداری خيابانهای شهر را متر نميکند.
يه پسر خوب دکمه های پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم ميکند.
يه پسر خوب ۵ ساعت در حمام آهنگ جوادی يساری نخوانده و برای همسايگان آلودگی صوتی ايجاد نميکند.
يه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نميبرد .
يه پسر خوب از سن ۱۵ سالگيش از پدرش پول تو جيبی نگرفته و خودش کار ميکند.
يه پسر خوب به جای اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر ۱۰۰۰ سالگی خود باشد.
يه پسر خوب اگر زبانم لال از افيون اينترنت استعمال و خدايی نکرده وب لاگ نويس شد بر حسب اتفاق از هر ۱۰ کامنت او ۱ عددش متعلق به دختران نيست .(ا ستثناء دارد البته...)
يه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجای اصغر به او رامتين و نيما و ... بگويند.
يه پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمی را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد.
يه پسر خوب هر روز ساعت ۶ بيدار شده و حد اکثر تا ساعت ۷:۳۰ سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و برای صبحانه به خانه می آورد.
يه پسر خوب اگر ۲ بار مکرراْ برای خريد از خانه بيرون رفته و باز هم با يک ليست ۱ متری مواجه شد غرغر نميکند .
يه پسر خوب سر سفره دست به چيزی نمی زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن می نمايد.
يه پسر خوب تقاضای وسايل نا مربوطی از قبيل موبايل را از خانواده ندارد.
يه پسر خوب اسم شرکت در جشن تولد هايی که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمی آورد.
يه پسر خوب تا قبل از سن ۵۰ سالگی فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون ميکند.
يه پسر خوب تا قبل از ازدواج ۹۹ بار عاشق نشده و هر دفعه ادعای وحدت در عشق نميکند.
يه پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بيرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پليس ۱۱۰ تماس حاصل می کند.
يه پسر خوب برای احيای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد .
يه پسر خوب موقع رفتن به خواستگاری برای نشان دادن عظمت خانوادگی گذشته از تمامی فاميل های درجه ۱-۲-۳-۴ و الی آخر از آقا مهزيار بقال محترم محله حاج علی قصاب محترم و ما بقی کسبه محل به دليل دارا بودن تجارب بالا دعوت بعمل می آورد.
يه پسر خوب برای بيرون رفتن از خانه ۱ ساعت جلوی آئينه نايستاده و بزک نميکند.
يه پسر خوب بجای سوار شدن به خط واحد پشت سر آن ميدود تا هم بدنش سالم بماند و هم صرفه جويی اقتصادی کرده باشد .
يه پسر خوب تنها جوکهايی را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ۱/ارشاد اسلامی۲/وزارت بهداشت۳/ وزارت مبارزه با تبعيضات استانی و ... باشد.
يه پسر خوب در جشنهای فاميلی جو گير نشده و نميرقصد تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد.
يه پسر خوب در مهماني های خانوادگی نوشدنی های غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال ميکند.
يه پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر کجا که دختر خانم يا خانمی را در رده سنی ۱۵ تا ۲۵ سال ديد سوار کرده و به مقصد می رساند.!
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!
ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!
ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار چاق نکنن!!!!!!!
ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشده و تیکه جواتی بار نکنن!!!!!
ـ پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشده و گوز گوز نکنن!!!!!
ـ پس از یافتن اولین پشم در بدن خود احساس مردانگی نکنن و به فکر ازدواج نیافتن!!!!!!
ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن و ک...شعر نگن!!!!
ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!
ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!
ـ در آن واحدبا N تا دختر رفیق نباشن و به هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!
ـ از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و خوارومادر ماشین رو به گاء ندن!!!!!!!
ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن!!!!!!
و از همه مهمتر : پس از خوندن این مطالب جنبه خود را نشون نداده و مرام و با حالی خود را اثبات نکنن!!!!!!!
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  اگرپسري بر ضد دخترها حرفي زد بدونيد
ازهمه بيشتر دنبال دخترهاست و براشون له له ميزنه!!
حکايتش حکايت همون گربه هست که دستش به گوشت نميرسيد مي گفت پيف پيف بو مي ده!
تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !
تا حالا هر چي التماس کرده دختراي ناز ايروني که سهله يه وزغ ماده هم تحويلشون نگرفته!!
توي دانشگاه نمره هاي ماکزيمم دخترا رو ديده و براي اينکه کسي نفهمه آي کيوش در حد کلوخه مجبوره بشينه براي دخترا حرف در بياره
تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تميزي و خوشتيپي خواهرش مدام زدند تو سرش
از اينکه با صد نوع مدل موي مختلف و خط ريشاي عجيب غريب نميتونه قيافه مثل اژدهاشويه کم شبيه آدما بکنه به دختراي ايروني که با آرايش زيباتر ميشند حسودي مي کنه
مي بينه يک نفر تو دنيا پيدا نميشه که فقط يه بار منتشو بکشه و بايد يه عمر ناز کش باشه
مي بينه خيلي از مردا و پسراي اطرافش (وحتي خودش) حاضرند با اشاره يه خانم همه چي شونو فدا کنند اون وقته که يه جاش به شدت ميسوزه
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  داستان خواستگاري از دخترها

عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال
قضيه رو ميکنه)
عروس لوس: بع..........له...
عروس زيادي مؤدب : با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون، زن
عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ،
قدسي خانوم جون ، ...(اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره
از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن...)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ...
عروس خجالتي: اوهوم (قابل توجه بعضيا)
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين
بزغاله (اشاره به داماد) آره.... وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است))
عروس رشتي : اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود
کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ،
شيرعلي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش
، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو
پروانه بر سر آتش ...
عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش
اسي
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين
... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
  اگه بهتون زنگ زد (در اين مسئله فرض بر هوتن نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگين
سلام حميد جون.بعد يه دفعه انگار که تازه متوجه شدين بگين اوا خاک به سرم علي
تويي؟؟؟؟مي تونين اين سير رو تا هفده باز تکرار کنين ولي بار هجدهم ديگه خطر مرگ
داره.من مسئوليتي در قبال اين حادثه ندارم
بهش زنگ بزنين و بگين کسي خونه نيست و دعوتش کنين خونتون ، بعد با دختر همسايه
بريد سينما و فيلم هوو يا ازدواج به سبك ايرونى رو ببينيد
تا يه شوخي کوچيک با شما کرد سريعا جبهه بگيرين و باهاش دعوا کنين. با کلماتي از
قبيل:مگه تو خودت خواهر مادر نداري؟...يا يه همچين چيزايي .ولي دو تا سه دقيقه
بعد خودتون يه جک فجيع يا افتضاح تعريف کنيد و بعدش بشينيد و قيافه بنده خدا رو
تماشا کنيد
آرايش شديد بزنيد و از اين شلواراي خيلي برمودا و از اين پيرهن آستين کوتاها
بپوشيد و بريد جلوي بنده خدا رژه بريد و وقتي به شما نزديک شد و به دو سه متري
شما رسيد ، سرش داد بزنيد و بعدش بشينيد و زجر کشيدنش رو تماشا کنيد
عکسهاي دو نفره اي رو که با پسر نوه عمه ي خاله ي پدربزرگ پسر دختر خالتون و يا
امثالهم گرفتيد بهش نشون بديد ولي بهش اجازه نديد حتي يه دونه عکس باهاتون بگيره
موقع تولدش جلوي دوستاش فقط بهش يه شاخه گل هديه بديد و حالشو حسابي بگيريد و
(احتمالا بسته به قدرت و توانايي قلبي و شرايط جوي) بشينيد و سکته شو تماشا کنيد
و لذت ببريد
همين که تو ماشين بغل دستش نشستين شروع کنين به عطسه کردن و از بوي ادکلن چند صد
هزار تومنيش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خريده ايراد بگيريد و بهش بگيد که به
اين بو حساسيد
وقتي داره باهاتون حرف مي زنه همين که به جاي حساس حرفاش رسيد بي مقدمه موبايلشو
برداريد و به يکي از دوستاتون زنگ بزنيد و چهار ساعت و چهل و هشت دقيقه با
دوستتون حرف بزنيد و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبايل بذاري
 
 
   |    نوشته شده توسط سعید
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور